<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>راهبردهای پژوهش در علوم تربیتی</title>
    <link>https://www.jrses.ir/</link>
    <description>راهبردهای پژوهش در علوم تربیتی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>مقایسه تفاوت امواج مغزی بتا در اختلال بیش‌فعالی نقص توجه با اضطراب فراگیر در طی انجام فعالیت شناختی</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_238018.html</link>
      <description>زمینه و هدف: تمایز نوروفیزیولوژیک بین اختلال کم‌توجهی/بیش‌فعالی و اختلال اضطراب فراگیر در کودکان می‌تواند به بهبود تشخیص افتراقی و طراحی مداخلات هدفمند کمک کند. در پژوهش حاضر به بررسی و مقایسه‌ی الگوهای فعالیت امواج مغزی باند بتا در کودکان مبتلا به اختلال بیش‌فعالی و کودکان مبتلا به اضطراب فراگیر در طول انجام یک تکلیف شناختی پرداخته شد.روش: &amp;amp;rlm; این مطالعه از نوع نیمه‌آزمایشی طراحی شد. جامعه‌ی نمونه شامل ۴۰ کودک ۸&amp;amp;ndash;۱۲ ساله بود که ۲۰ نفر مبتلا به اختلال بیش‌فعالی و ۲۰ نفر مبتلا به اضطراب فراگیر از کلینیک‌های روان‌پزشکی انتخاب شدند. داده‌های الکتروانسفالوگرافی در حالت استراحت و حین اجرای آزمون استروپ ثبت گردید و پردازش سیگنال‌ها با استفاده از MATLAB و EEGLAB انجام گرفت. شاخص‌های مورد بررسی شامل توان طیفی باند بتا (۱۳&amp;amp;ndash;۳۰ هرتز)، نسبت &amp;amp;theta;/&amp;amp;beta; و تغییرات &amp;amp;Delta;P&amp;amp;beta; در کانال‌های پیش‌پیشانی (Fz) و مرکزی (Cz) بودند.یافته‌ها: نتایج نشان داد که توان مطلق باند بتا در نواحی پیش‌پیشانی و مرکزی در گروه اضطراب فراگیر به‌طور معناداری بالاتر از گروه اختلال بیش‌فعالی بود (p &amp;amp;lt; 0.001). همچنین نسبت &amp;amp;theta;/&amp;amp;beta; در گروه اختلال بیش‌فعالی بیشتر از گروه اضطراب فراگیر مشاهده شد (p &amp;amp;lt; 0.001) تغییرات توان بتا طی تکلیف (&amp;amp;Delta;P&amp;amp;beta;) بین دو گروه تفاوت معناداری نشان نداد.نتیجه&amp;amp;shy;گیری: این الگوی افزایش توان بتا در کودکان مضطرب و نسبت بالاتر &amp;amp;theta;/&amp;amp;beta; در کودکان مبتلا به اختلال بیش‌فعالی می‌تواند به‌عنوان شاخص‌های کمکی در تشخیص افتراقی مورد استفاده قرار گیرد و راهنمای طراحی مداخلات نوروفیزیولوژیک مانند نوروفیدبک یا تحریک غیرتهاجمی باشد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه بازداری پاسخ (نمره تداخل و زمان تداخل) در دانش‌آموزان با و بدون مشکلات نارسانویسی دوره ابتدایی</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239816.html</link>
      <description>زمینه و هدف: این پژوهش باهدف بررسی مقایسه بازداری پاسخ (نمره تداخل و زمان تداخل) در دانش‌آموزان با و بدون مشکلات نارسانویسی دوره ابتدایی در قائم‌شهرانجام شد.روش: &amp;amp;rlm; روش پژوهش علی مقایسه‌ای (پس رویدادی) می‌باشد و جامعه آماری پژوهش حاضر را دانش‌آموزان با و بدون مشکلات نارسانویسی شهر قائم‌شهر تشکیل دادند؛ که به روش نمونه‌گیری هدفمند و بر اساس فرمول کوکران 25 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. همتا سازی دو گروه بر اساس سن، جنسیت و پایه تحصیلی انجام شد. در این پژوهش برای مقایسه بازداری پاسخ از آزمون کلمه و رنگ استروپ &amp;amp;nbsp;استفاده شد (WISC- IV) استفاده شد. فرضیه پژوهش با روش آماری مقایسه t دو گروه و آزمون تحلیل واریانس با استفاده از نرم‌افزار 26SPSS- مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد بازداری پاسخ (نمره تداخل) گروه دانش‌آموزان عادی کمتر از دانش‌آموزان نارسانویس می باشد؛ و (زمان تداخل) گروه دانش‌آموزان عادی بیشتر از دانش‌آموزان نارسانویس می باشد و د ر بازداری پاسخ در دانش‌آموزان با و بدون مشکلات نارسانویسی دوره ابتدایی در قائمشهرتفاوت وجود دارد (001/0= P).نتیجه‌گیری: می‌توان نتیجه گرفت بازداری پاسخ (نمره تداخل) گروه دانش‌آموزان عادی کمتر از دانش‌آموزان نارسانویس می باشد؛ و (زمان تداخل) گروه دانش‌آموزان عادی بیشتر از دانش‌آموزان نارسانویس می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثربخشی مهارت آموزی کودک راه‌حل محور و روان‌نمایشگری بر رفتارسازشی دانش‌آموزان پسر کم توان ذهنی</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239819.html</link>
      <description>زمینه و هدف: هدف از این ﭘﮋوﻫش مقایسه اﺛﺮﺑﺨﺸﻲ مهارت آموزی کودک راه‌حل محور و روان‌نمایشگری بر رفتارسازشی دانش‌آموزان پسرکم‌توان ذهنی می‌باشد.&#13;
روش: &amp;amp;rlm;این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی دارای پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه گواه می‌باشد. جامعه آماری مورد نظر از طریق نمونه‌گیری هدفمند از بین کودکان 12-9 ساله مراجعه کننده به آموزشگاه استثنایی امید در بازه زمانی02-1401 واقع در شهر ساری انتخاب شدند. نمونه پژوهش حاضر 45 کودک کم‌توان ذهنی خفیف بودند که به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه جایگماری شدند. گروه آزمایش اول در هشت جلسه60 دقیقه‌ای، هفته‌ای دوجلسه با پروتکل مهارت آموزی کودک راه‌حل محور و گروه آزمایش دوم در 10 جلسه90 دقیقه‌ای هفته‌ای دو جلسه تحت آموزش روان‌نمایشگری قرار گرفتند، درحالی که به گروه گواه آموزشی در آن بازه زمانی داده نشد. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش پرسشنامه رفتار سازشی لیمبرت و همکاران می‌باشد. داده‌ها به شیوه تحلیل کوواریانس با استفاده از نرم افزار 26spss- تحلیل شده است.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد، رویکرد مهارت آموزی کودک راه‌حل محور در مقایسه با رویکرد روان‌نمایشگری مؤثرتر است و بین رفتارسازشی گروه‌ آزمایش و کنترل تفاوت معنی‌داری وجود دارد (001/0= P).&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: می‌توان نتیجه گرفت رویکرد مهارت آموزی کودک راه‌حل محور و روان‌نمایشگری روشی کاربردی و اثرگذار در جهت افزایش رفتارسازشی است. </description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی ذهن آگاهی مبتنی بر موسیقی درمانی بر خودتنظیمی و تکانش گری</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239820.html</link>
      <description>زمینه و هدف: هدف این پژوهش بررسی اثر مداخله ذهن‌آگاهی مبتنی بر موسیقی‌درمانی بر کاهش تکانشگری و افزایش خودکنترلی در کودکان بیش‌فعال بود.&#13;
روش: &amp;amp;rlm; روش پژوهش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کودکان بیش‌فعال 7 تا 12 سال بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه کانرز بود که پایایی و روایی آن پیش‌تر تأیید شده بود. مداخله در گروه آزمایش در قالب ده جلسه موسیقی‌درمانی همراه با تمرینات ذهن‌آگاهی اجرا شد، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های آماری توصیفی و تحلیل کوواریانس چندمتغیره تحلیل شدند.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که مداخله ذهن‌آگاهی مبتنی بر موسیقی‌درمانی باعث کاهش معنادار تکانشگری و افزایش خودکنترلی در کودکان بیش‌فعال شد. نتایج پژوهش همسو با مطالعات پیشین نشان داد که ترکیب موسیقی و ذهن‌آگاهی می‌تواند به تنظیم هیجانات و بهبود توجه کودکان کمک کند.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: مداخلات ذهن‌آگاهی مبتنی بر موسیقی‌درمانی می‌تواند به‌عنوان یک روش مکمل در بهبود رفتار و عملکرد روانی کودکان بیش‌فعال مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آموزش فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد بر انعطاف&amp;shy;پذیری روانشناختی، سرگردانی ذهنی و فرانگرانی</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239824.html</link>
      <description>زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد بر انعطاف‌پذیری روانشناختی، سرگردانی ذهنی و فرانگرانی مادران دارای فرزند نوجوان انجام شد.&#13;
روش: &amp;amp;rlm; طرح پژوهش نیمه‌آزمایشی و از نوع پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل مادران دارای فرزند نوجوان شرکت‌کننده در گروه کتابخوانی مؤسسه مادران امروز شهرستان ساری به تعداد 43 نفر در بازه زمانی سه ماهه سوم سال 1402 بود. از میان افرادی که تمایل به شرکت در پژوهش را داشتند و ملاک‌های ورود را داشتند، 30 نفر انتخاب شدند و با نمونه‌گیری هدفمند و در دسترس انتخاب شده و به‌طور تصادفی در گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. ابزار جمع‌آوری داده‌ها در پژوهش حاضر شامل پرسشنامه انعطاف‌پذیری شناختی بن‌ایزاک، بلووستین و مور (2004)، پرسشنامه سرگردانی ذهنی کاریر و همکاران (2013) و پرسشنامه فرانگرانی آدرین ولز (2009) بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS-22 و آزمون‌های آماری تحلیل کوواریانس تحلیل شدند.&#13;
یافته‌ها: یافته‌های حاصل از تجزیه و تحلیل داده‌های آماری نشان داد که آموزش فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد بر انعطاف‌پذیری شناختی، سرگردانی ذهنی و فرانگرانی مادران اثربخش بود و در نتیجه می‌توان از این پروتکل برای بهبود سبک فرزندپروری والدین استفاده نمود.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: آموزش مهارت فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد، دانش والدین را در حوزه فرزندپروری ارتقاء می‌دهد، سازگاری آن‌ها را افزایش می‌دهد و نحوه تعامل مادر-فرزند را بهبود می‌بخشد. این آموزش به والدین کمک می‌کند تا رفتارهای پرخاشگرانه یا مشکل‌ساز فرزندان را بهتر مدیریت کنند و در عین حال رفتارهای مثبت فرزندان را تشخیص دهند و تقویت نمایند. &amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی روان درمانی هیجان مدار بر نشخوار فکری و حساسیت به طردشدگی دانشجویان مبتلا به اضطراب اجتماعی</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239825.html</link>
      <description>زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی روان درمانی هیجان مدار بر نشخوار فکری و حساسیت به طردشدگی دانشجویان مبتلا به اضطراب اجتماعی انجام شد.&#13;
روش: طرح پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش‌آزمون &amp;amp;ndash; پس‌آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی دانشجویان مبتلا به اضطراب اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار در سال تحصیلی 1403-1402 بودند. نمونه‌ای به حجم 30 نفر با توجه به معیارهای شمول از بین افراد جامعه آماری به صورت هدفمند انتخاب شدند. اعضای نمونه به صورت جایگزینی تصادفی ساده در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) قرار گرفتند. شرکت کنندگان گروه آزمایش در 8 جلسه 120 دقیقه ای روان درمانی هیجان مدار شرکت کردند؛ در حالیکه اعضای گروه کنترل هیچ درمانی دریافت نکردند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل مقیاس نشخوار فکری درباره یک ناراحتی بین فردی (2008) و پرسشنامه حساسیت بین فردی بایس و پارکر (1989) بوده است. برای تجزیه و تحلیل داده&amp;amp;shy;ها از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره و چندمتغیره استفاده شد.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد روان درمانی هیجان مدار بر نشخوار فکری و حساسیت به طردشدگی دانشجویان مبتلا به اضطراب اجتماعی تأثیر معناداری دارد. بنابر یافته&amp;amp;shy;های این پژوهش، روان درمانی هیجان مدار سبب کاهش مشکلات روانی دانشجویان مبتلا به اضطراب اجتماعی می&amp;amp;shy;شود.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: روان درمانی هیجان مدار به افراد کمک می&amp;amp;shy;کند تا باورها و راهبردهای ناکارآمد خود همچون نشخوار فکری را شناسایی کرده و باورها و راهبردهای انطباقی و منعطف&amp;amp;shy;تری را در پاسخ به هیجان&amp;amp;shy;های خود اتخاذ کنند . با آموزش مهارت&amp;amp;shy;های تنظیم هیجانی، روابط اجتماعی بهبود می&amp;amp;shy;یابد و افراد بازخورد بهتری از محیط اطراف پیرامون تعاملاتشان کسب می&amp;amp;shy;کنند و در نتیجه، حساسیت به طردشدگی کاهش می&amp;amp;shy;یابد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیک و واقعیت درمانی بر نظم جویی شناختی هیجان در نوجوانان دختر آسیب‌دیده اجتماعی</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239838.html</link>
      <description>زمینه و هدف: ﭘﮋوﻫش حاضر با هدف مقایسه اﺛﺮﺑﺨﺸﻲ رفتار درمانی دیالکتیک و واقعیت درمانی بر نظم جویی شناختی هیجان در نوجوانان دختر آسیب‌دیده اجتماعی انجام شد.&#13;
روش: &amp;amp;rlm; طرح این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی دارای پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه گواه و پیگیری می‌باشد. جامعه آماری پژوهش را کلیه دختران آسیب‌دیده اجتماعی15-13 ساله مراجعه کننده به اورژانس اجتماعی شهر قائم شهر در بازه زمانی04 -1403 تشکیل دادند. نمونه پژوهش حاضر 45 نوجوان که از طریق نمونه‌گیری هدفمند بر اساس ملاک‌های ورود به پژوهش از بین دختران آسیب‌دیده اجتماعی مراجعه کننده انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه جایگماری شدند. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش پرسشنامه نظم جویی شناختی هیجان گارنفسکی و همکاران (2001) بود. داده‌ها به شیوه تحلیل واریانس (آمیخته) و با استفاده از نرم افزارspss-26 &amp;amp;nbsp;تحلیل شدند.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که رفتاردرمانی دیالکتیک مؤثرترین روش برای بهبود نظم‌جویی شناختی هیجان در نوجوانان دختر آسیب‌دیده اجتماعی بوده و نسبت به واقعیت‌درمانی کارآمدی بیشتری نشان داده است.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: استفاده از DBT به‌ویژه در مراکز مداخله‌ای، بهزیستی، مراکز مشاوره و محیط‌های آموزشی که با نوجوانان در معرض آسیب سروکار دارند، توصیه می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش پیش بینی کنندگی ابعاد کنش ورزی بازتابی والدین در فرزندپروری ذهن آگاه در مادران</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239841.html</link>
      <description>زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش پیش‌بینی‌کنندگی ابعاد کنش‌ورزی بازتابی (ظرفیت تاملی) والدین در فرزندپروری ذهن‌آگاهانه در میان مادران انجام شد.&#13;
روش: &amp;amp;rlm; این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل مادران در گروه‌های مجازی بودند که از میان آن‌ها ۶۰ نفر به‌صورت نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه کنش‌ورزی بازتابی والدین (PRFQ) و پرسشنامه فرزندپروری ذهن‌آگاهانه (MIPQ) بود. داده‌ها پس از جمع‌آوری با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۶ و به کارگیری روش رگرسیون خطی چندگانه تحلیل شدند.&#13;
یافته‌ها: نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که سه بعد کنش‌ورزی بازتابی (پیش‌ذهنی‌سازی، کنجکاوی و بازنمایی حالات ذهنی) به طور کلی قادر به پیش‌بینی معنادار فرزندپروری ذهن‌آگاهانه است) ۲۶۸/۰ R&amp;amp;sup2;= ، ۰۰۱/۰ p =، ۸۴۷/۶. (F= از بین ابعاد سه‌گانه، دو بعد &amp;amp;laquo;کنجکاوی&amp;amp;raquo;) ۰۰۲/۰ p = ، ۳۹۱ / ۰&amp;amp;beta; = ) &amp;amp;nbsp;و &amp;amp;laquo;پیش‌ذهنی‌سازی&amp;amp;raquo; &amp;amp;nbsp;) ۰۳۰/۰&amp;amp;nbsp; p=&amp;amp;nbsp; &amp;amp;nbsp;، ۲۷۱/۰&amp;amp;nbsp; (&amp;amp;beta;= به عنوان پیش‌بین‌های مثبت و معنادار فرزندپروری ذهن‌آگاهانه شناسایی شدند، در حالی که بعد &amp;amp;laquo;بازنمایی حالات ذهنی&amp;amp;raquo; سهم معناداری در پیش‌بینی نشان نداد.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: یافته‌های این مطالعه بر اهمیت توجه به ابعاد خاصی از کنش‌ورزی بازتابی والدین، به‌ویژه کنجکاوی و پیش‌ذهنی‌سازی، قابلیت پیش بینی فرزندپروری ذهن‌آگاهانه را دارند مورد توجه قرار می دهد . این نتایج بر اهمیت مداخلاتی تأکید می‌کنند که هدف آن‌ها تقویت مهارت‌های بازتابی والدین، به صورت خاص پرورش کنجکاوی شناختی و توانایی پیش‌بینی حالات ذهنی &amp;amp;nbsp;آینده، است. چنین مداخلاتی می‌توانند به‌طور غیرمستقیم و از طریق تقویت این مؤلفه‌های خاص، منجر به ارتقای کیفیت فرزندپروری ذهن‌آگاهانه شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی مداخله ذهن آگاهی مبتنی بر واقعیت مجازی بر تنظیم هیجان کودکان دارای تجربه تروما</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239844.html</link>
      <description>زمینه و هدف:&amp;amp;nbsp; هدف از این پژوهش بررسی مداخله ذهن‌آگاهی مبتنی بر واقعیت مجازی بر تنظیم هیجان کودکان دارای تجربه تروما بود.&#13;
روش: &amp;amp;rlm; پژوهش حاضر&amp;amp;nbsp; از نوع پژوهش تجربی با طرح پیش‌آزمون &amp;amp;ndash; پس‌آزمون و گروه کنترل است که به منظور بررسی اثر مداخلات ذهن‌آگاهی مبتنی بر واقعیت مجازی بر تنظیم هیجان کودکان دارای تروما انجام شد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه کودکان ۸ تا ۱۲ ساله با سابقه تجربه تروما مراجعه به مراکز روان‌شناختی شهر ساری در سال 04-1403 می‌باشد. حجم نمونه پژوهش شامل ۴۰ کودک به نمونه‌گیری هدفمند و براساس معیارهای ورود به پژوهش انتخاب شده و سپس به‌صورت تصادفی ساده در دو گروه آزمایش (۲۰) و کنترل (۲۰) جایگماری شدند. در این پژوهش، ۱۰ جلسه آموزش ذهن‌آگاهی برای کودکان با تجربه ترومای دوران کودکی با استفاده از محیط‌های واقعیت مجازی اجرا شد. در این پژوهش پرسشنامه تنظیم هیجان کودکان (CERQ) توسط گرانفسکی و همکاران که در سال ۲۰۰۱ طراحی شده بود بهره برده شد.&#13;
یافته‌ها: نتایج تحلیل واریانس (آنووا) نشان داد که با کنترل اثر نمرات پیش‌آزمون، میان دو گروه آزمایش و کنترل در متغیر تنظیم هیجان تفاوت معناداری وجود داشت. بدین معنا که شرکت‌کنندگانی که در معرض آموزش ذهن‌آگاهی مبتنی بر واقعیت مجازی قرار گرفته بودند، در مقایسه با گروه کنترل در پس‌آزمون، سطوح بالاتری از توانایی تنظیم هیجان را گزارش کردند.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: بر اساس مقدار اندازه اثر به دست آمده، می‌توان استنباط کرد که بخش چشمگیری از واریانس تغییرات تنظیم هیجان ناشی از مداخله بود. در نهایت، نتایج مطالعه حاضر همراه با شواهد روز از عرصه بین‌المللی، نشان داد که مداخلات ذهن‌آگاهی مبتنی بر واقعیت مجازی می‌تواند ابزاری مؤثر در تسکین اثرات ترومای دوران کودکی و تقویت تنظیم هیجانی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه کارکرد&amp;shy;های شناختی با درگیری و سرزندگی تحصیلی</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239845.html</link>
      <description>زمینه و هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی رابطه کارکردهای شناختی با درگیری و سرزندگی تحصیلی دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل پایه‌ریزی شده بود.&#13;
روش: &amp;amp;rlm; روش انجام پژوهش حاضر به‌صورت توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی انجام گرفته بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل در سال تحصیلی 1402-1403 را دربرمی‌گرفت. حجم نمونه بر اساس جدول مورگان و به روش تصادفی طبقه‌ای 366 نفر تعیین شده بود. برای گردآوری داده‌های موردنیاز پژوهش از پرسشنامه‌های استاندارد شامل پرسشنامه توانایی‌های شناختی نجاتی (1392)، پرسشنامه درگیری تحصیلی ریو( 2013) و پرسشنامه سرزندگی تحصیلی چاری و دهقانی‌زاده (1391) استفاده شده بود. جهت تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از روش‌های آمار توصیفی و استنباطی استفاده گردیده بود. در سطح آمار استنباطی به منظور بررسی پیش‌فرض‌ها از آزمون کلموگوروف-اسمیرنوف&amp;amp;nbsp; بهره گرفته شده بود و برای آزمون فرضیات پژوهش از روش تحلیل رگرسیون استفاده شده بود.&#13;
یافته‌ها: نتایج حاصل نشان داد که بین کارکردهای شناختی با درگیری و سرزندگی تحصیلی دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل رابطه مثبت و معناداری وجود داشت.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: کارکردهای شناختی همچون تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی، خودنظارتی و حل مسئله ابزارهایی مهم در فرآیند یادگیری محسوب می‌شوند و سبب می‌شوند دانشجویان بتوانند به شیوه‌ای فعالانه‌تر در یادگیری مشارکت کرده و انرژی روانی خود را در مسیر فعالیت‌های تحصیلی حفظ کنند. چنین کارکردهایی علاوه بر تسهیل پردازش و ذخیره‌سازی اطلاعات در حافظه بلندمدت، دانشجویان را قادر می‌سازند تا از راهبردهای شناختی و فراشناختی بهره‌مند شوند، اهداف تحصیلی روشنی تعیین کنند، درک عمیق‌تری از محتوای درسی پیدا کنند و در نهایت انگیزه و سرزندگی بیشتری را در فعالیت‌های دانشگاهی تجربه نمایند</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه بین تیپ&amp;shy;های شخصیتی با هوش معنوی و هوش هیجانی دانشجویان</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239846.html</link>
      <description>زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین تیپ‌های شخصیتی با هوش معنوی و هوش هیجانی در دانشجویان بود.روش: &amp;amp;rlm; روش تحقیق از نظر هدف &amp;amp;nbsp;بنیادی و از نظر گردآوردی داده ها توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی گرگان در سال 1400-1399 به تعداد،12790نفر بودند. حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، تعداد 373نفر با روش نمونه گیری تصادفی در دسترس انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه های &amp;amp;nbsp;استاندارد تیپ شخصیتی آنیاگرام (1993)، هوش هیجانی بار-ان (1980)، &amp;amp;nbsp;هوش معنوی استیونز (1996) بود. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش آمار توصیفی (فراوانی و درصد فراوانی و میانگین) و استنباطی( تحلیل واریانس یک راهه) استفاده گردید.یافته‌ها: نتایج نشان داد با توجه به ضریب اطمینان 95/0 وسطح معناداری آزمون مانوا (000/0) که از مقدار پیش فرض (05/0) کمتر است (05/0sig&amp;amp;lt;)؛ فرض صفر(برابری میانگین هوش هیجانی و هوش معنوی در تیپ های شخصیتی) رد &amp;amp;nbsp;و فرض مقابل (عدم برابری میانگین هوش هیجانی و هوش معنوی در تیپ های شخصیتی) پذرفته می‌شود. به عبارت دیگر، بین هوش هیجانی و هوش معنوی در تیپ های شخصیتی رابطه &amp;amp;nbsp;معنی داری وجود دارد.&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: ویژگی‌های شخصیتی، چارچوبی پایدار برای نحوه پردازش اطلاعات، کنترل احساسات، برقراری ارتباط با دیگران و معنا دادن به تجربیات زندگی فراهم می‌کنند. افرادی که از شخصیتی منعطف‌تر، اجتماعی‌تر و مسئولیت‌پذیرتر برخوردارند، معمولاً از مهارت‌های هیجانی قوی‌تری برخوردار می‌شوند. همچنین این ویژگی‌ها زمینه‌ای را برای رشد ابعاد معنوی فراهم می‌کنند. بنابراین طبیعی است که میان این مؤلفه‌ها رابطه‌ای هم‌سو مشاهده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه دلبستگی به خدا با کنترل خشم و سازگاری عاطفی</title>
      <link>https://www.jrses.ir/article_239847.html</link>
      <description>زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین دلبستگی به خدا، کنترل خشم و سازگاری عاطفی معلمان انجام شد.&#13;
روش: &amp;amp;rlm; این پژوهش از نوع مطالعات توصیفی با طرح همبستگی بود. &amp;amp;nbsp;جامعه آماری شامل کلیه معلمان مقطع ابتدایی آموزش و پرورش بندپی به تعداد ۲۳۰ نفر بود. بر اساس جدول کرجسی و مورگان (۱۹۷۲)، تعداد ۱۴۰ معلم به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده و بر اساس لیست موجود در آموزش و پرورش انتخاب شدند و به پرسشنامه‌های دلبستگی به خدا (بک و مک‌دونالد، ۲۰۰۶)، کنترل خشم (حاجتی، اکبرزاده و خسروی) و سازگاری عاطفی (فرحبخش، ۱۳۹۰) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS.V.26 تحلیل گردید.&#13;
یافته‌ها: نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین دلبستگی به خدا و کنترل خشم رابطه‌ای مثبت و معنادار وجود داشت و همچنین بین دلبستگی به خدا و سازگاری عاطفی نیز رابطه‌ای مثبت و معنادار مشاهده شد.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: دلبستگی به خدا می‌تواند به عنوان یک منبع حمایت روانی و هیجانی عمل کرده و نقش مهمی در ارتقای سلامت روان و تعادل هیجانی افراد ایفا کند. همچنین نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تقویت مؤلفه‌های معنوی و ارتباط درونی با خداوند می‌تواند زمینه‌ساز افزایش تاب‌آوری عاطفی، کاهش واکنش‌های هیجانی ناسازگار و بهبود کیفیت سازگاری عاطفی در افراد شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
